امروز فهمیدم که :
<< بعضی موقع ها کارهایی رو انجام میدیم و به اصطلاح جامعه ی محترم مهندسین پروژه ایی رو اجرا میکنیم که توی اون لحظه نمی فهمیم چه کار بزرگی انجام دادیم . ولی وقتی چند وقت که میگذره و یه نگاه بهش میندازی می بینی کاری که انجام دادی، کاری بوده بسی عظیم!!! >>
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:59 توسط Elanteria
|
پیش نوشت : میبینی اینم از سواتت! یه عُرضه نمی تونی بنویسی !!!! بعد اسم خودتو گذاشتی مهندس!!!!
اینو میخواستم بگم : بعضی موقع ها همه چیز برای اون چیزی که می خوای بشه و کلی منتظرش بودی مهیاست، اما خودِ آدم میزنه همشونو میترکونه یا به FUCK میده !! اینجاست که به طرف باید بگیم بی عُرضه ( اُرزه ، عُرذه ، . . . حالا هر چی ) .
پس نوشت : دِ . . . ! تو چرا انقدر بی عُرضه بازی در اُوردی؟!؟! خاک بر سرت!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:11 توسط Elanteria
|
هر برنامه ایی که می ریزیم یکی از این حالات رو حتما داره : یا برنامه غیر عادیه ( یعنی فراتر از توانایی و حقایقه ) یا اینکه برنامه عادیه و کسی که قرار برنامه رو اجرا کنه غیر عادیه و یا هم برنامه و هم آدمش عادیند ، البته شایدم جفتشون غیر عادی باشن!!!!
پ.ن : کدوم یکی از این گزینه ها شامل حال ِ برنامه ی من میشه؟ 
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:14 توسط Elanteria
|
بعضی موقع ها آدم یه اشتباهی میکنه و وقتی متوجه اشتباهش میشه و میخواد جبرانش کنه پیرش در میاد. این مهم نیست که من چه اشتباهی کردم، اصلا!!! این مهمه که آدم یه اشتباهی میکنه و وقتی متوجه اشتباهش میشه و میخواد جبرانش کنه پیرش در میاد.
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:36 توسط Elanteria
|
این روزا اِنقدر خوابیدم که الان احساس کمبود ِ بیداری میکنم .
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 12:14 توسط Elanteria
|